همسرانه :: لحظاتی برای عاشق بودن

لحظاتی برای عاشق بودن

نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

لحظاتی برای عاشق بودن

نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

لحظاتی برای عاشق بودن

آنچه که در گمان حقیر تذکری است برای بهتر دیدن و بهتر زندگی کردن خواهد آمد انشالله

خراب عشق تو را از بلا هراسی نیست
خرابه از خطر سیل در امان بوده است

به هر کجا که روم صحبت از پریشانی است
مگر حکایت زلف تو در میان بوده است

دو چشم منتظر من به کوچه کوچه شوق
مدام در طلب صاحب الزمان بوده است
...

پیام های کوتاه
  • ۹ خرداد ۹۲ , ۰۰:۳۳
    نگاه
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

همسرانه

سه شنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۴۲ ق.ظ

خوش به حال من که چنین همسری دارم

http://img.tebyan.net/big/1388/01/181429825512351441092171093077240238134200.jpg

امام علاقه و محبت وافری به همسرشان داشتند به طوری که از نظر امام همسرشان در یک طرف قرار داشت و بچه های شان در طرف دیگر و این دوست داشتن با احترام خاصی همراه بود. یادم هست یک بار که خانم مسافرت رفته بودند آقا خیلی دل تنگی می-کردند. وقتی ایشان اخم می کردند، ما به شوخی می-گفتیم اگر خانم باشند آقا می خندد، وقتی نباشند آقا ناراحت هستند و اخم می کنند. خلاصه ما هر چه سر به سر آقا گذاشتیم اخم ایشان باز نشد. بالاخره من گفتم خوش به حال خانم که شما این قدر دوست شان دارید امام گفتند: «خوش به حال من که چنین همسری دارم. فداکاری که خانم در زندگی کردند، هیچ کس نکرده  است.»

وقتی خانم مسافرت می رفتند

امام در اول ازدواج شان با خانم قرار گذاشته بودند سالی یک بار خانم به تهران بروند و سه ماه تابستان را در تهران بگذرانند. خودشان هم به خمین می رفتند. این برنامه ی همیشه بود و حتی تا بزرگ شدن ما نیز ادامه داشت. امام سخت شان بود که خانم در زمستان به مسافرت بروند و از روزی که خانم به مسافرت می رفتند، اخم های امام درهم بود تا خانم برگردد، اما در موقع ورود خانم به منزل می خندیدند و این یکی از راه های ابراز علاقه ی امام به خانم بود.

خانم، بی نظیر است

علت علاقه ی عمیق حضرت امام به همسرشان، فداکاری خانم بود. همیشه می گفتند: «خانم، بی نظیر است» ایشان 15 سال در آب و هوای گرم نجف مشکلات را تحمل کرده و همه جا همراه امام بودند. در حالی که در خانواده ی پدری شان در رفاه به سر می بردند و دختر خانم 15 ساله ای بیش نبودند که به خانه ی امام وارد شدند. مثل این که در آن موقع قم را دوست نداشتند ولی هرگز این مسئله را نزد امام اظهار نکرده بودند. امام همیشه در پاسخ ما که می پرسیدیم: چه کنیم که شوهران مان به ما این همه علاقه مند باشند؟ ایشان می گفتند: «اگر شما هم این قدر فداکاری کنید، همسران تان تا آخر همین قدر به شما علاقه خواهند داشت.»

دست به غذا نمی زدند

در مورد صفا و صمیمیت و عطوفت و مهربانی امام نسبت به خانواده و همسر و دختران خودشان شاید بتوانم ادعا کنم که کسی را در آن حد ندیده ام. امام هیچ گاه وقتی خانم در منزل بود تنها غذا نمی خوردند؛ یعنی اگر سفره را پهن می کردند و غذا در سفره آماده بود و خانم از اتاق بیرون رفته بودند، امام دست به غذا نمی زدند تا خانم تشریف بیاورند و بنشینند و با یک دیگر غذا بخورند.

این ها را ببر و تقسیم کن

یک بار خانم ناراحتی معده پیدا کرد که قرار شد به بیمارستان منتقل شوند و نمونه برداری شود. امام به من فرمودند لحظه به لحظه وضعیت خانم را تلفنی بپرس و به من اطلاع بده که نشانگر توجه و اهتمام خاص امام به وضع مزاجی خانم بود. من هم حسب الامر ایشان هر چند دقیقه یک بار خبری می-گرفتم و به امام می دادم. همزمان با این که خانم را آماده ی عمل در بیمارستان می کردند، امام به من پنجاه هزار تومان پول دادند و فرمودند که این ها را ببر و در میان مردم مستضعف جنوب شهر تقسیم کن که معلوم شد ایشان برای بهبودی خانم صدقه می-خواهند بدهند.

بنده هم به فرمایش ایشان عمل کردم و پول ها را تقسیم کردم و برگشتم. بعد که خبر موفقیت عمل جراحی خانم و بهبودی ایشان را به امام عرض کردم از لطف و مرحمتی که داشتند بیست هزار تومان دیگر به من مرحمت کردند. گفتم آقا این ها را هم به همان جا ببرم و تقسیم کنم فرمودند: «نه، این ها دیگر مال خودت است.»

مایل نیستم شما این جا باشید

صحنه ای را که شاهد بودم و می توانم شخصاً شهادت بدهم، افسردگی و در عین حال تصمیم قاطع امام در برخورد با کسی بود که احساس کرده بودند نسبت به شخصیت خانواده شان بی حرمتی کرده است. در نجف کسی بود که ملازم امام بود. هر گاه امام از منزل برای درس یا حرم و یا مسجدی برای ادای نماز تشریف می-بردند همراه شان بود هنگامی که مراجعانی که در بین راه با امام مواجه می شدند جسارت این که با خود امام صحبت کنند نداشتند، به این فرد پیغام می دادند.

یا اگر امام ضرورت می دیدند دستوری صادر بفرمایند و می خواستند به فوریت مطرح کنند به همراه شان می گفتند این تذکر را به کسی یا به خودشان یادآوری کند یا فلان اقدام را انجام بدهد، این ملازم، آقای روحانی محترمی بود که هنوز هم حیات دارد. زمانی گویا حرکتی را انجام داده بود که به نظر می رسید به شخصیت خانواده ی امام بی-احترامی و بی توجهی نشان داده است.

امام به دلیل احترامی که برای خانواده شان قائل بودند و به دلیل اهمیتی که به ضرورت احترام گذاشتن و درک شخصیت زن داشتند، به ملازم شان یادآوری کردند که از آن حرکت متأثرند و پس از آن مایل نیستند که او آن جا باشد. به این ترتیب او را طرد کردند تا دیگر این بی احترامی ها تکرار نشود. البته بعداً همسر امام ظاهراً خواسته بودند که امتیاز و موقعیت آن آقا از وی سلب نشود و در خدمت امام بماند که امام پذیرفتند

تا گفتم خانم گفته، چیزی نگفتند

http://namehnews.ir/content/files/danande/11919.jpg

یادم می آید بچه که بودیم و با توپ توی اتاق بازی می کردیم. توپ را زدیم و شیشه را شکستیم. آقا خیلی ناراحت آمدند که ما را تأدیب کنند که چرا این کار را کردیم؟ من گفتم: خانم به ما گفتند: در اتاق بازی کنید، عیبی ندارد. تا من این را گفتم ایشان هیچ نگفتند و سرشان را پایین انداختند و از اتاق بیرون رفتند و اگر می خواستند ما را تنبیه کنند، نکردند.

در جمع اشتباه کردی

در پاریس کیفیت خرج خانه و خرید به عهده ی من بود. لیست چیزهایی را که می خواستیم می نوشتم و آن را خدمت امام می بردم و پول می گرفتم و برای خرید به بازار می رفتم. هر چه می ماند به عنوان تنخواه نگه می داشتم.یک روز خدمت  ایشان رسیدم و گفتم این چیزها را می خواهیم و جمعش این قدر می شود. مبلغ را که گفتم امام فرمودند: «در جمع اشتباه کردی.»

من دوباره شروع کردم به جمع زدن و گفتم: جمعش درست است. ایشان سکوت کردند و فقط پول را دادند. من به بازار رفتم و خرید کردم. دست آخر دیدم پول زیاد آوردم. فهمیدم که در جمع کردن، 9 فرانک را 90 فرانک جمع کرده ام. خدمت شان رسیدم و گفتم حاج آقا من اشتباه کردم و پول زیاد آوردم. فرمودند: «من همان صبح فهمیدم، می خواستم خودتان بفهمید.»این نکته ی ریز و لطیفی است. اگر ایشان همان صبح روی حرف خودشان پافشاری می کردند، من احساس می-کردم که در این خانه به من اطمینان ندارند و دل-سرد می شدم. اما وقتی که ایشان به من اعتماد کردند، چه  قدر ارتباط خالصانه شد.

خیلی به قانون منزل اهمیت می دهند

گاهی یک چیزهای دیگر هم هست که قانون دولتی نیست، بلکه برای مردم یک قانون است. حالا فرض کنید اگر در خانه ی ما یک قانون باشد؛ مثلاً مادرمان یک قانون برای منزل وضع کرده باشد، ایشان حتماً رعایت می کنند. اگر احیاناً ایشان بیایند و بگویند من این جا می خواهم بنشینم. اگر مادرمان بگویند: «نه، دیگر بنا به این نیست که این جا کسی بنشیند» ایشان فوراً عمل می کنند

نشریه: پیام زن
شماره: 246

http://daftarmags.ir/WebTools/PrintVersion/index.aspx?ArticleNumber=31398

  • مجید تقی نجات

نظرات  (۳)

عاشق ادب و درک امامم

ارزو میکنم همسرم هم این مرد بزرگ رو بشناسن.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

اللهم صل علی محمد و ال محمد

سلام خیلی جالب بود

لذت بردم از خواندن این متن. 
و من الله التوفیق... 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی